قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی . کفشهای من را بپوش و در راه من نظرات تبیلیغاتی تاییدنمیشن ونظرات پسرابعضیاشون تاییدمیشن پس لطفاچرت وپرت نگیدتونظراتون!! من هم مانند دیگران برای خود رویایی داشتم که عاقبت... هیچ تعبیری نیافت از این روست که حالا بی توجه با پاهایی میخکوب بر زمین سر جایم باقی می مانم به آسمان می نگرم لباس هایم را پیرامون بدنم و سنگینی پیکرم را به روی کفش هایم و همچنین لبه های کلاهم را به دور سر حس می کنم هوا از بینی ام وارد و خارج می شود و تصمیم می گیرم که دیگر رویایی نپرورانم. بهار در راه است . ماه آغازین ، فروردین ... چه پیامی دارد ؟ بلبل خوش خبر عید چه خواهد گفت به من ؟ از یار پیامی دارد ؟ او را چه به یاد من ؟ او چه داند ماه ها انتظار یعنی چه ؟ او چه داند بی قراری وقت تحویل سال یعنی چه ؟ او چه داند چشمان بی تاب یعنی چه ؟ او چه داند بی همسفر در خاطرات نداشته سفر کردن یعنی چه ؟ آری او نمی داند . گر آن بلبل خوش خبر عید بیاید گویمش از راز دل . همه لحظه های تلخ بی تو بودن را به او خواهم گفت . به او می گویم که چه حسی دارد دوست داشتن بی توقع . آری به او می گویم که چه سخت است بی بال و پر پرواز کردن تا اوج . می گویمش تا به تو بگوید که چه حسی دارد رقص عروسک ها در جشن سالروز دل بستن . آری همه را می گویم . تو تواناییش را داری ؟ تو چه پاسخ خواهی داد ؟ تو جوابی داری ؟ تو مقصر نیستی . مقصر دل بی کس و تنهای من است که به هر که دل ببندد بی ثمر است . تقصیر از دل شیشه ای من است . آن قدر شیشه ای است که تمام مهر و محبتم از درونش از دور دست ها پیداست . صاف و ساده ... بی ریا . آری تمام تقصیرها با من . تو مبادا دل خویش بیازاری ؟! تو بخند . تو بخند حتی اگر به علاقه ام بخندی . تو برقص . آری تو برقص حتی اگر در مجلس عذاداری قلب شکسته ام باشد . همه تقصیر ها با من . همه و همه با من . تو با بهار باش ، بی خزان ... این منم که وجودم خزان زده است . اسم من باشد خزان ... نام تو باشد بهار ... چه دوریم از هم ! فصل ها هرگز نمی رسند به هم . تابستان بین ماست . زمین همواره می چرخد ... بدون توجه به فاصله ی ما ... تو همان بهار بمان ... مبادا به خاطر من خزان شوی ! تو بمان ... بهار در راه است . ماه آغازین ، فروردین ... چه پیامی دارد ؟ بلبل خوش خبر عید چه خواهد گفت به من ؟ خدایاامشب رامیهمانم باش به صرف یک فنجان قهوه ی تلخ وقتش رسیده طعم دنیایت رابچشی مـــ ـن نه عاشــ ـق هســ ـتم و نه محتـ ـــاج نـــگاهــے که بلغــ زد بر مــ ـن , هربارکه دلم هوای خداکرد... نه! هربارکه خدایاددلم کرد... تنم لرزید... نه ازخدا... ازخودم! که ازشیطان هم شیطان ترشدم!... نگاهم را می دزدم... مباداچشمانم درچشمان خداگیرکند... نمیدانم خنده داراست یاغم انگیزوقتی کسی رانداشته باشی که ولنتاین برایش خرس و وشکلات بخری؟؟!!! خاطرات را باید سطل سطل از چاه زندگی بیرون کشید..! میدونی دوستم: خیلی خیلی ازتو سپاسگزارم که خاطرات رابرایم ساختی سپاسگزارم که بودی تامن نیزاحساس بودن کنم سپاسگزارم که اجازه دادی گاه گاه گذشته رامرورکنم ولبخندبروی لبانم بنشیند سپاسگزارم که به من دوستی رانشان دادی وسپاسگزارم که بافراموش کردنم به من اموختی گذشته وخاطرات چه خوب چه بدگذشته مهم ساختن حال واینده است دوست جونیام عاشقتونم |
About![]()
هرشب که ازهیاهوی زندگی رهایی می یابم ودلم اندکی ارامش می خواهدکه بدانم هنوزنمرده ام ومانندرباتی کارهای روزقبل رابارهاوبارهاتکرارنمیکنم به نوشتن پناه می اورم که بدانم هنوزنفس میکشم!! نویسنده:خودم
Archivesفروردين 1392اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 AuthorsLinks
تیزهوشان دخترانه
ساعت مچی |